مجتبى ملكى اصفهانى
71
فرهنگ اصطلاحات اصول ( فارسى )
عنوان و آينهى افراد است ولى مقدار افراد معيّن نشده است مانند : انسان در زيان است ؛ و مؤمن دروغ نمىگويد . 4 - محصور : قضيّهاى را محصور ( محصوره ) گويند كه حكم بر كلّى باشد به اعتبار افراد آن ، با اين قيد كه مقدار افراد ( كميّت ) نيز مشخص است ، يعنى معلوم است كه تمام افراد كلّى مقصود است يا بعض افراد . بر همين اساس ، قضيّهى محصور بر دو قسم است : كلّى : يعنى قضيّهاى كه حكم بر تمام افراد مترتّب شده باشد مانند : هر امامى معصوم است ؛ و هيچ جهلى نافع نيست . ب : جزئى : يعنى قضيّهاى كه حكم بر بعض افراد مترتّب شده باشد مانند : بعضى از بندگان شكرگزارند ؛ و هر انسانى عالم نيست . آنچه در علم منطق مورد توجّه است ، تنها قضاياى محصور است و عالم منطقى تنها از اين قضايا بحث مىكند زيرا مسائل منطقى ، قوانين كلّى و عمومى هستند و قضاياى شخصى ، عام نيستند ؛ قضاياى طبيعى نيز در حكم قضاياى شخصى هستند ، و قضاياى مهمل نيز در همان حدّ قضاياى شخصى هستند ، چرا كه در اين قضايا گاهى حكم بر همهى افراد حمل مىشود و گاهى حمل حكم ، تنها بر برخى افراد قطعى است و نسبت به برخى ديگر ساكت است و اين يعنى در حدّ شخصى بودن ، زيرا به صورت قطعى ، حكم ، تمام افراد را شامل نمىشود . اقسام قضيّهى محصوره به اعتبار كم ( كلّى يا جزئى ) و كيف ( موجبه يا سالبه ) :